به گزارش روابط عمومی اندیشکدههای حکمرانی و قانونگذاری استانی، یادداشت تحلیل میدان با عنوان «دو روایت از یک بحران» منتشر شد.
این یادداشت که به قلم محمدرضا کفاش جمشید، عضو شورای علمی اندیشکده حکمرانی و قانونگذاری استان اردبیل به تحریر درآمده است، به واکاوی تطبیقی گفتمانهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در هشتاد و یکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل میپردازد.
سخنرانی دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در ۲۲ سپتامبر و سخنرانی مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶ در هشتاد و یکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل، صرفاً بیان مواضع دو کشور درباره جنگ و برنامه هستهای ایران نبود؛ بلکه بازتاب دو روایت رقیب درباره منشأ بحران، مفهوم امنیت و نظم مطلوب منطقهای بود.ترامپ بحران را عمدتاً از منظر «تهدید ایران» صورتبندی کرد و جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای، فشار اقتصادی و حفظ برتری نظامی آمریکا را محور قرار داد. در مقابل، پزشکیان تلاش کرد ایران را در جایگاه «دولت تحت فشار و مورد حمله» قرار دهد و بر حاکمیت ملی، مقاومت در برابر تهدید و در عین حال آمادگی برای دیپلماسی تأکید کند.از این منظر، این دو سخنرانی را میتوان نمونهای از رقابت گفتمانی بر سر تعریف تهدید، تعیین مسئولیت بحران و شکلدهی به مشروعیت بینالمللی دانست.
۱. دو تعریف متفاوت از «مسئله ایران»در سخنرانی ترامپ، ایران عمدتاً در قالب یک مسئله امنیتی تعریف شد. او جمهوری اسلامی ایران را تهدیدی برای امنیت منطقه و نظام بینالمللی معرفی کرد و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای را هدف اصلی سیاست آمریکا دانست. وی همچنین از فشار اقتصادی و گزینه نظامی سخن گفت و در عین حال امکان دستیابی به توافق را مطرح کرد.در مقابل، پزشکیان چارچوب متفاوتی ارائه کرد. او ضمن رد زبان تهدید، ایران را قربانی جنگ و فشار خارجی معرفی کرد و گفت تهران نه از جنگ هراس دارد و نه از مذاکره گریزان است؛ اما مذاکره را در شرایطی که با تهدید و اجبار همراه باشد، نمیپذیرد.
بنابراین میتوان دو روایت را چنین خلاصه کرد:روایت آمریکا:تهدید ایران ← ضرورت فشار ← تغییر رفتار تهرانروایت ایران:فشار و حمله خارجی ← ضرورت مقاومت ← مذاکره بر مبنای برابریاختلاف دو کشور، از این منظر، فقط اختلاف بر سر راهحل نیست؛ بلکه تا حد زیادی اختلاف بر سر تعریف خودِ مسئله است.
۲. امنیتیسازی در برابر «امنیتیسازی معکوس»از منظر مکتب کپنهاگ، امنیتیسازی زمانی رخ میدهد که یک موضوع سیاسی بهعنوان «تهدیدی وجودی» معرفی شود و اقدامات فوقالعاده در برابر آن مشروعیت پیدا کند.سخنرانی ترامپ نمونهای روشن از این منطق است. برنامه هستهای ایران، حمایت تهران از گروههای منطقهای و تهدید علیه کشتیرانی در چارچوب یک تهدید گستردهتر قرار گرفت و در نتیجه، فشار اقتصادی و اقدام نظامی بهعنوان ابزارهای مقابله با آن توجیه شد.پزشکیان در مقابل تلاش کرد همین چارچوب را معکوس کند: به جای اینکه ایران را «منبع تهدید» معرفی کند، اقدامات آمریکا و اسرائیل را منشأ ناامنی و اقدامات ایران را واکنش دفاعی معرفی کرد. به این ترتیب، تهران تلاش کرد فرآیند «امنیتیسازی ایران» را با یک «امنیتیسازی متقابل» پاسخ دهد.در نتیجه، رقابت دو طرف فقط بر سر قدرت نظامی نیست؛ بلکه بر سر این پرسش نیز هست که:چه کسی تهدید است و چه کسی قربانی تهدید؟
۳. بازدارندگی و دیپلماسی اجبارسخنرانی ترامپ ترکیبی از بازدارندگی، تهدید و پیشنهاد مذاکره بود. او از یکسو از امکان نابودی جمهوری اسلامی در صورت عدم توافق سخن گفت و از سوی دیگر، توافق را مسیری برای پایان بحران و بازسازی ایران دانست.این رویکرد را میتوان در چارچوب «دیپلماسی اجبار» تحلیل کرد؛ یعنی تلاش برای تغییر رفتار طرف مقابل از طریق ترکیب تهدید به هزینه و ارائه امکان کاهش هزینه در صورت پذیرش توافق.پزشکیان نیز راهبردی دوگانه اتخاذ کرد: رد تسلیم در برابر فشار، همراه با باز گذاشتن مسیر مذاکره. او تأکید کرد ایران سلاح هستهای نمیخواهد، اما از حق فناوری هستهای صلحآمیز نیز صرفنظر نخواهد کرد.بنابراین، هر دو طرف مذاکره را کاملاً کنار نگذاشتهاند؛ در این راستا، اختلاف اصلی بر سر شرایط و موازنه قدرتی است که مذاکره باید در بستر آن انجام شود.
۴. مسئله هستهای؛ نقطه اختلاف و در عین حال نقطه اتصالپرونده هستهای ایران همچنان مهمترین محور اختلاف است، اما در سخنان دو رئیسجمهور یک نقطه تماس نیز دیده میشود.ترامپ تأکید کرد که ایران نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند. پزشکیان نیز تصریح کرد که ایران در پی ساخت سلاح هستهای نیست، اما فناوری هستهای صلحآمیز را حق خود میداند.
بنابراین، اختلاف آینده احتمالاً بیشتر بر سر سطح غنیسازی، ظرفیت هستهای، سازوکارهای نظارتی، تضمینهای امنیتی و رابطه این تعهدات با رفع تحریمها خواهد بود.به بیان دیگر، شکاف اصلی میان تهران و واشنگتن الزاماً بر سر «سلاح هستهای» نیست؛ بلکه بر سر حدود قابل قبول توانمندی هستهای ایران و نحوه تضمین متقابل تعهدات است.
۵. تنگه هرمز و ظهور یک مسئله امنیتی جدید
یکی از مهمترین موضوعات در مقایسه این دو سخنرانی، برجستهشدن تنگه هرمز است.پیش از سخنرانی پزشکیان، مقامهای ایرانی اعلام کردند که در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا و رفع محاصره، امکان بازگشایی هرمز وجود دارد.این تحول نشان میدهد که مناقشه از «پرونده هستهای» فراتر رفته و به مسئله نظم امنیتی و اقتصادی خلیج فارس پیوند خورده است.از نگاه آمریکا، آزادی کشتیرانی و جریان انرژی یک مسئله بینالمللی است؛ اما از نگاه ایران، امنیت تنگه هرمز نمیتواند بدون توجه به امنیت و منافع ایران تعریف شود.بنابراین تنگه هرمز اکنون نه فقط یک آبراه راهبردی، بلکه اهرم چانهزنی در مناقشه ایران و آمریکا است.
۶. رقابت بر سر مشروعیت بینالمللیبخش دیگری از این دو سخنرانی به رقابت بر سر مشروعیت و روایت جنگ مربوط میشود.ترامپ تلاش کرد اقدامات آمریکا را در چارچوب جلوگیری از هستهایشدن ایران و مقابله با تهدیدهای منطقهای توضیح دهد. در مقابل، پزشکیان تلاش کرد ایران را قربانی تجاوز و تروریسم معرفی و بر حق دفاع از حاکمیت ملی تأکید کند.در این چارچوب، سازمان ملل برای هر دو طرف فقط یک تریبون دیپلماتیک نبود؛ بلکه عرصهای برای جلب مشروعیت، شکلدهی به افکار عمومی جهانی و تأثیرگذاری بر دولتهای ثالث بود.این رقابت روایی، بهویژه برای کشورهای آسیایی، اروپایی و کشورهای خلیج فارس اهمیت دارد؛ زیرا موضع آنها میتواند بر میزان فشار یا حمایت بینالمللی از هر یک از طرفین اثر بگذارد.
۷. تناقض ظاهری مهم: تقابل در سخنرانی، مذاکره در پشت صحنه
شاید مهمترین نکته تحلیلی این باشد که شدت ادبیات عمومی الزاماً به معنای بستهشدن مسیر دیپلماسی نیست.در همان روزهای برگزاری مجمع عمومی، تماسهای غیرمستقیم ایران و آمریکا ادامه داشت و ترامپ نیز از ادامه گفتوگوها سخن گفت. بنابراین میتوان وضعیت موجود را با مفهوم «دیپلماسی در سایه تهدید» توضیح داد:در سطح عمومی:تهدید، بازدارندگی، مقاومت و رقابت روایی.در سطح دیپلماتیک:تماس، پیامرسانی، آزمون مواضع و جستوجوی امکان توافق.این دو سطح لزوماً متناقض نیستند؛ بلکه میتوانند بخشی از یک فرآیند چانهزنی راهبردی باشند.
۸. از مناقشه هستهای تا بحران نظم منطقهایبرآیند دو سخنرانی نشان میدهد که مسئله ایران و آمریکا دیگر صرفاً یک اختلاف هستهای نیست.اکنون چهار موضوع به یکدیگر پیوند خوردهاند:هستهای → تحریمها → تنگه هرمز و کشتیرانی → معماری امنیتی خلیج فارس
از این منظر، حتی یک توافق هستهای نیز الزاماً به معنای پایان مناقشه نخواهد بود؛ زیرا مسئله نقش ایران در نظم امنیتی منطقه، حضور نظامی آمریکا و ترتیبات امنیتی خلیج فارس همچنان باقی میماند.این همان نقطهای است که مفهوم امنیت منطقهای اهمیت پیدا میکند: امنیت ایران، کشورهای عربی خلیج فارس، مسیرهای انرژی و حضور آمریکا به یکدیگر وابسته شدهاند و نمیتوان آنها را کاملاً جدا از هم مدیریت کرد.
جمعبندیتحلیل تطبیقی سخنرانیهای ترامپ و پزشکیان نشان میدهد که دو طرف در حال ارائه دو روایت رقیب از یک بحران مشترک هستند.واشنگتن تلاش میکند بحران را عمدتاً از زاویه تهدید هستهای، امنیت منطقهای و ضرورت تغییر رفتار ایران تعریف کند؛ تهران در مقابل، بر تجاوز خارجی، حاکمیت ملی، مقاومت و حق برخورداری از فناوری هستهای صلحآمیز تأکید دارد.با این حال، در زیر این تقابل گفتمانی، یک منطقه محدود از اشتراک نیز وجود دارد: هر دو طرف هنوز امکان دیپلماسی را کاملاً کنار نگذاشتهاند و اختلاف اصلی بر سر چگونگی آغاز مذاکره، سطح تعهدات ایران، رفع تحریمها، تضمینهای متقابل و ترتیبات امنیتی منطقه است.از این منظر، اهمیت واقعی دو سخنرانی را باید فراتر از ادبیات تند آنها جستوجو کرد. این سخنرانیها نشان میدهند که مناقشه ایران و آمریکا از یک بحران هستهای دوجانبه به یک چالش گستردهتر درباره نظم امنیتی خلیج فارس تبدیل شده است.در نتیجه، اگر مذاکراتی شکل بگیرد، احتمالاً موضوع آن صرفاً «پرونده هستهای ایران» نخواهد بود؛ بلکه مجموعهای از موضوعات هستهای، اقتصادی، دریایی و امنیتی را دربر خواهد گرفت. در چنین شرایطی، پرسش اساسی دیگر فقط این نیست که آیا ایران و آمریکا به توافق میرسند؟ بلکه این است که چه نوع ترتیبات امنیتی میتواند همزمان منافع ایران، آزادی کشتیرانی و نگرانیهای امنیتی سایر کشورهای منطقه را در یک چارچوب پایدار جمع کند؟
از همین منظر، مجمع عمومی ۲۰۲۶ را میتوان نقطهای مهم در گذار مناقشه ایران و آمریکا از تقابل صرفاً هستهای به چانهزنی بر سر یک نظم امنیتی گستردهتر در خلیج فارس دانست.